![]() |
![]() ![]() |
تبلیغات
<-Text2->
شهید برفک شهید غوث محمد (برفک)، فرزند فاضل، درسال 1338 شمسى، در (محله میرزاباى) سوزمه قلعه، چشم به جهان هستى نهاد. در نوجوانى به کار پرداخت. از اوایل جوانى به امور دهقانى مشغول شد و چند سال با دسترنج خود احتیاجات اقتصادى خانوادهاش را تأمین کرد. شهید برفک، که فردى زحمتکش و پرتلاش بود، همواره سعى داشت سربار دیگران نباشد. اخلاق پسندیده و ظاهر آرام داشت. براى موسفیدان احترام قایل بود. سرانجام در تاریخ 1359/10/12، هنگامى که جنگ در سوزمه قلعه ادامه داشت، شهید غوث محمد در قریه ملاعطامحمد، مشغول انجام کارهاى خود بود که هدف گلوله دشمن قرارگرفت و بر اثر اصابت گلوله، این جوان مسلمان به شهادت رسید. بستگان شهید جنازه بىجان او را از محل شهادت انتقال دادند و در قبرستان آسیابهندو به خاک سپردند. روحش شاد و یادش گرامى باد!
نزدیک چمنی هوا خنک نرسیده به اسیاب سمت راست 20 متر بالا در خیابان چهره ارایش مکن از جوانان سلب اسایش مکن زلف خود را از روسری بیرون مریز در مسیر چشم ها افسون مریز یاد کن از اتش روز معاد طره گیسو مده در دست باد خواهرم دیگر تو کودک نیستی فاش تر گویم عروسک نیستی خواهرم ای دختر ایران زمین یک نظر عکس شهیدان را ببین خواهرم این لباس تنگ چیست ؟ پوشش چسپان رنگارنگ چیست؟ خواهر من این قدر طنازی مکن با اصول شرع لج بازی مکن در امور خویش سرگردان مشو نو عروس جشم نامردان مشو مرحوم اغاسی اجازه هست به خانمتان نگاه کنم جوان خیلی ارام ومتین به مرد نزدیک شد وبا لحنی مودبانه گفت:اقا! من میتوانم به خانم شما نگاه کنم ولذت ببرم ؟ مرد که اصلاً توقع چنین حرفی را نداشت وحسابی جا خورده بود ، مثل اتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت ، یقه جوان را گرفت وعصبانی طوری که رگ گردنش بیرون زده بود ،او را به دیوار کوفت و فریاد زد: مردیکه عوضی مگه خودت ناموس نداری ... خجالت نمیکشی ؟ اما جوان ، خیلی ارام ، بدون اینکه ازرفتار و فحش های مرد عصبی شود و واکنشی نشان دهد گفت: خیلی عذر میخوام،فکر نمی کردم این همه عصبی وغیرتی شین،دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه می کنن و لذت می برن ،من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم ... حالا هم یقمو ول کن از خیرش گذشتم. مرد خشمگین زده... همانطورکه یقه جوان را گرفته بود اب دهانش راقورت داد و زیر جشمی زنش را برانداز کرد و ... دخترکی که حراج شد!
|
![]() ![]() |